تبليغاتX
شميم شعر

شميم شعر

شعر و ادبیات

 

باز هم این مثنوی تأخیر شد.

تأخیر مثنوی، حکایتی شده است تکراری برای من که میان بیم و امید، قبض و بسط و تردید و یقین سرگردانم. خیلی چیزهاست که مرا رنجیده خاطر می کند. از سوی دیگر، خیلی چیزهاست که مرا مشتاق می سازد. مثلا: دوستانی بهتر از آب روان که مرا می بینند و یا در وبلاگم پیام می گذارند و گاه عتاب می کنند. و عتاب دوستان برای من خوشتر است از آنچه وجودم را پر می کند از اندوه و ناامیدی. این چنین است که باز آمده ام.

 

این بار هم دو رباعی تقدیم حضورتان می کنم:

 

در مزرعه باشد و شقایق نشود

سرشار ز لذت حقایق نشود

تقدیر غم انگیز مترسک این است

محکوم ابد به این که عاشق نشود

 

در خواب و خیال کودکی خوش بودیم

با شادی و شور دلقکی خوش بودیم

در مزرعه بی نصیب از خوشه عشق

با زندگی مترسکی خوش بودیم

 

 


نويسنده : احمدرضا قدیریان ساعت 11:21 تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388
دسته بندي :

          لينک مطلب


 

 سلام بر دوستان عزیزم.

دو رباعی تقدیم می کنم به دل های شما که از عشق و آفتاب سرشار است:

 

واقعه

سخت است براي دل، پريدن بي‌عشق

چون صبح، به خورشيد رسيدن بي‌عشق

من واقعه‌اي نمي‌شناسم در خويش

دشوارتر از نفس كشيدن بي‌عشق

 

فرصت دلخواه

با تازگيِ آهي، عاشق بشويم

در فرصتِ دلخواهي، عاشق بشويم

هرچند كه فصل عاشقي طي شده است

بد نيست هر از گاهي، عاشق بشويم

 

دوست دارم نگاهتان را بخوانم ...

 

 

 


نويسنده : احمدرضا قدیریان ساعت 22:31 تاريخ چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
دسته بندي :

          لينک مطلب


 

سلام بر دوستان ارجمندم.

فرارسیدن بهار را به دل های بهاریتان تبریک می گویم.

این رباعی ها تقدیم به شما که بهار در اندیشه هایتان آشیانه دارد:

 

حول حالنا...

از مزرعه ها وزیده آیا نفست؟

یا سبز شکفته است در ما نفست؟

با عطر چهل بهار هم نشکفتیم

حول، ای عشق حالنا با نفست

 

بهانه ی تازگی

ییلاق، کرانه ای است تا تازه شویم

لبخند، ترانه ای است تا تازه شویم

در دفتر روزهای پیوسته به هم

نوروز، بهانه ای است تا تازه شویم

 

این هم یک غزل قدیمی:

نامت وزيد و پنجره قدري نفس كشيد

در جان من دوباره خطي از هوس كشيد

شال و كلاه كرد زمستان براي كوچ

پا از حريم سبز حضور تو پس كشيد

آمد بهار و تازه شد از او تن درخت

گل شعله‌ها به جان و تن خار و خس كشيد

عشق آمد و ميان دلم طرحي از اميد

جاري‌تر از طراوت رود ارس كشيد

هرچند فصل سرد، دلش را مچاله كرد

اما پرنده هرچه كشيد از قفس كشيد

مثل اتاق، حال دل من گرفته بود

نامت وزيد و پنجره قدري نفس كشيد

 

برایتان سالی پر از بهار آرزومندم.

 


نويسنده : احمدرضا قدیریان ساعت 21:47 تاريخ سه شنبه بیستم اسفند 1387
دسته بندي :

          لينک مطلب


 

با سپاس از همه عزیزانی که در حضور و یا از طریق پیامک و ارسال پیام به وبلاگ و درج آگهی در روزنامه ها و نشریات به تسلی ام شتافتند.

این غزل را تقدیم می کنم به پدرم

که با نگاهی سرشار از تسلیم و آرامش پر کشید:

 

من از مسیر عبور تو رهگذر شده ام

در آسمان تو این گونه بال و پر شده ام

همین که چشم گشودم چه سربلند شدی

که من هم از پی آن سه پسر، پسر شده ام

هنوز آن پسر کوچک توام ای مرد

اگرچه من خودم این سال ها پدر شده ام

پدر شدم که به سرحد بی کران برسی

ولی بدون تو اکنون چه مختصر شده ام

چقدر شاخه ی بی گل ترا نخواهم دید؟

چگونه پشت چهل باغ، بی ثمر شده ام؟

تمام عمر شبیه تو بودم و امروز

به زخم های نجیبت شبیه تر شده ام

اگرچه کودکی ام پشت بادها گم شد

و با تموج پاییز همسفر شده ام –

هنوز آن پسرم، ایستاده در باران

که زیر تازه ترین زخم خویش تر شده ام

 


نويسنده : احمدرضا قدیریان ساعت 22:48 تاريخ جمعه هجدهم بهمن 1387
دسته بندي :

          لينک مطلب


 

سلام بر دوستان ارجمندم.

پدرم زخم هایش را به فراموشی سپرد و ناله هایش را به خاموشی.

می روم او را تا دروازه آسمان مشایعت کنم.

سایه بلند و مهربانش را به خاک و خاطراتش را به سینه مجروحم بسپارم.

هر چه یاد اوست عمر شما باشد.

التماس دعا.

 


نويسنده : احمدرضا قدیریان ساعت 15:13 تاريخ شنبه پنجم بهمن 1387
دسته بندي :

          لينک مطلب


 

همراه با عاشورای غزه فرارسیدن خاطره جانسوز و غرورآفرین مقاومت و جانفشانی سالار شهیدان و یاران سترگش را به همه شما دلدادگان مرام حسینی تسلیت می گویم.

دو رباعی

تقدیم به کوچک ترین شهید عاشورا:

 

لطفي به نگاه خيس و بي‌تابش كن

از شوق زلال خويش سيرابش كن

شش ماهه گناهي كه ندارد، اي تير

بر حنجره‌اش بوسه زن و خوابش كن

 

ای هیبت دشت پیش رویت کوچک

اندیشه برای جستجویت کوچک

گهواره تو حماسه بیداری

زخم تو بزرگ اگر گلویت کوچک

 


نويسنده : احمدرضا قدیریان ساعت 20:31 تاريخ جمعه سیزدهم دی 1387
دسته بندي :

          لينک مطلب


 

 

گلوی آسمان را می فشارند

تا رؤیای پرواز

از سر خواب هایش بیفتد

ریشه در محاصره ی گلدان است

مبادا دل به بیشه زارها بزند

تاریخ را ورق ورق می کنم

به شعب ابی طالب می رسم

و به دانه ای خرما

که هزار بار مکیده می شود

و کودکی که دلیل گرسنگی اش را نمی داند

و فکر می کند تفنگ

آفریده شده است

تا اسباب بازی کودکان باشد

و خیال می کند شلیک

یعنی خنده های رها در کوچه

غزه

بال بال می زند

در قفسی تنگ

و بهار

پشت پرچین هایی از سیم های خاردار

نگران ایستاده است

با این همه

درخت

عریانی زمستان را تاب می آورد

و دریا

بزرگ تر از آن است

که صید تورهای ماهی گیران باشد

بر عرشه ی شتابناک آینده

سواحل آفتابی

در راهند

 

 


نويسنده : احمدرضا قدیریان ساعت 16:21 تاريخ یکشنبه یکم دی 1387
دسته بندي :

          لينک مطلب


 

سلام بر همه دوستان ارجمندم.

با سپاس صمیمانه از همه کسانی که به وبلاگم سر زدند و بویژه عزیزانی که پیام گذاشتند، یک دوبیتی و یک رباعی تقدیم حضورتان می کنم:

 

زمین خیس و نگاه آسمان تر

قفس تنگ و پر از رؤیای پرپر

خدایا آسمانی قسمتم کن

کبوتر در کبوتر در کبوتر!!

 

در نقطه ی سرسبز سرآغاز نماند

از مقصد زرد شاخه ها باز نماند

هرچند که برگ زرد بر خاک افتاد

خوش بود که در حسرت پرواز نماند

 


نويسنده : احمدرضا قدیریان ساعت 20:41 تاريخ جمعه هشتم آذر 1387
دسته بندي :

          لينک مطلب


 

 

سلام بر دوستان عزیزم.

با سپاس از دوستانم به خاطر حضور و بیان نظریات ارزشمندشان.

یک ماهی است که سال تحصیلی جدید آغاز شده است. همه ی شما عزیزان خاطره های زیبایی از دوران تحصیل و بخصوص معلمان خودتان در ذهن دارید. شعر زیر را به همه ی معلمان گران قدر در همه ی تاریخ بشر و همچنین به معلمان خوب خودم در طول سال های تحصیل تقدیم می کنم:

کیستی؟ باغ خرم ایمان

با دلی مهربان تر از باران

بر لبانت تبسمی است نجیب

دست هایت پر از لطافت سیب

می تراود بهار از سخنت

می زند سر شکوفه از دهنت

من کویرم، تو سبزه و چمنی

سایه ی دلنشین نارونی

غنچه در مقدمت شکوفا شد

چشمه در محضر تو دریا شد

در نگاهت صداقت شبنم

سینه ات پاک، چون گل مریم

مثل چشمه، امید صحراها

چشم هایت به سمت فرداها

از کلامت چراغ عشق افروخت

آفتاب از تو روشنی آموخت

قلمت چشمه سار بینایی است

دفترت جلوه گاه دانایی است

زخم جانت، معلم لبخند

قامت روح تو همیشه بلند

جان ما زنده از طراوت توست

هرچه داریم از سخاوت توست

ای سرافراز، چون صنوبر باغ

سایه ات کم مباد از سر باغ

 


نويسنده : احمدرضا قدیریان ساعت 6:19 تاريخ پنجشنبه دوم آبان 1387
دسته بندي :

          لينک مطلب


سلام بر دوستان عزیزم.

قول داده بودم که این بار با غزلی به روز شوم. آمده ام تا به وعده ی خودم وفا کنم. ابتدا با رباعی آغاز می کنم که ماه هاست دست از سر احساسم برنمی دارد. این رباعی پاییزی را تقدیم می کنم به دل های شما که از بهار مهربانی سرشار است:

 

در تنگی آسمان، کبوتر باشیم

در قحطی گل، گلاب قمصر باشیم

در فصل ترک خوردن دل ها – پاییز-

با زخم انار، مهربان تر باشیم

 

و اما غزل.

این غزل اگرچه تازه نیست، در حال و هوای فصلی است که در آن نفس می کشیم. باز هم تقدیم به احساس و اندیشه ی بهاری شما:

 

خشكيد لحظه‌هاي خوش باغ، طي شد بهار خاطره‌انگيز

يادش بخير مثل جواني، صبح ترانه‌هاي دلاويز

روزي رسيد حضرت نوروز، بر هر جوانه حنجره‌اي كاشت

امروز هايهوي كلاغان، زيباترين ترنم جاليز!

از دست رفت طعم سمرقند، از ياد رفت بوي بخارا

تقويم، هفت برگ ورق خورد، تكرار شد مصيبت چنگيز

اي كهكشان در اين شب تاريك، تا راه خود ز چاه بيابيم

مانند يك ستاره كوچك، ما را به بال خويش بياويز

دردا گلوي خاك ترك خورد، برخيز قطره قطره وضو كن

بايد نماز ابر بخوانيم، هر روز با امامت كاريز

بوي زمين نم زده پيچيد، عطر كسي كه مي‌رسد از راه

شايد دوباره باغ غزلخوان، شايد دوباره دشت غزل‌خيز

 

 


نويسنده : احمدرضا قدیریان ساعت 16:14 تاريخ سه شنبه شانزدهم مهر 1387
دسته بندي :

          لينک مطلب